تو اتاقم خوابیده بودم بابام طوری با حرص وارد اتاق شد و بابام سرم داد کشید :ظهره هااااااااااااا..
انگار تقصیر منه ک ظهر شده..
برچسب: نویسنده: یونا حسینپور تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 20:22