خرید بک لینک

دیروز کنار دخترخاله چهارسالم نشسته بودم اونم داشت تخمه میشکوند،دستمو دراز کردم از تو بشقابشتخمه بردارم ...دخترخالم زودتر از من بشقاب تخمه رو برداشت و گذاشت اونورش .ی دونه از تو بشقاب تخمه برداشت گرفت سمتم و گفت:بیا اینو بخور ،بقیشوم همین مزه رومیده...

خالم جلومو نگرفته بود سرمو کوبیده بودم ب دیوار...ب حال خودم افسوس میخورم من همسن اینا بودم با تخمه آب نمیخوردم تا نکنه تو بدنم جوونه بزنه.

برچسب: نویسنده: یونا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 20:22

صفحه بندی