خرید بک لینک

عاقا دیروز رفتیم خونه داییم اینا،دختر داییم ک هفت سالشه با ورجه وورجه اومده جلو روم وایساده...

ی ورقه نقاشی شده گرفته جلو روم ...

بوسم کرده و با شوق و ذوق ورقه رو داده دستم و میگه:امیر نیگاکن این منم ،این تویی،اینم بچه های من و توان...متعجب

از دیروز هرچقد اصرار میکنم منو ببرن تیمارستان بستری کنن،زیر بار نمیرن ...

برچسب: نویسنده: یونا حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 16 اسفند 1395 ساعت: 20:22

صفحه بندی